فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٦٠ - نبرد با مارقين (شورشيان)
خورد، زيرا هر دو با هم توافق كردند كه هر يك امام خود را عزل كند، سپس مسلمانان، فردى را انتخاب كنند. نخست ابوموسى، على(عليه السلام) را عزل كرد، در حالى كه عمروعاص پس از او بر منبر رفت و گفت: همان گونه كه ابوموسى على را عزل كرد، من معاويه را بر خلافت نصب مى كنم و بر اين مقام مى نشانم چنان كه انگشتر را بر انگشت خويش مى پوشانم.
امام هرگز به تحكيم راضى نبود و اصرار بر ادامه نبرد داشت، ولى اكثريت، قائل به پذيرش صلح بودند و گاهى هم على(عليه السلام) را تهديد مى كردند. امام از روى ناچارى پذيرفت ولى همان افرادى كه على را به پذيرش صلح، وادار مى كردند، خود مخالف اين طرح شدند و گروه خوارج را تشكيل دادند كه امام هم با آنها در آينده درگير شد.
نتيجه داورى هاى ابوموسى و عمروعاص به امام رسيد، امام سخت برآشفت و گفت: آنان ظالمانه داورى كردند. قرار بود طبق قرآن و سنت پيامبر داورى كنند، و لذا بار ديگر در كوفه مشغول گردآورى سپاه بود كه ريشه فساد را در شام بخشكاند.
نبرد با مارقين (شورشيان)
مارقين گروهى از سپاهيان على(عليه السلام) هستند كه او را بر پذيرش صلح و داورى قرآن وادار كردند، آنگاه از رأى خود برگشتند و از على خواستند كه پيمان صلح را بشكند، على هم كسى نبود كه پيمان خود را بدون جهت بشكند. سرانجام اين گروه، در اطراف كوفه دست به فساد زدند و راهزنى را پيشه ساختند. امام آن گاه كه آماده حركت به سوى صفين بود، از حركت هاى ظالمانه